صفات در زبان انگلیسی

همه ما با مفهوم صفت و کاربرد آن در زبان فارسی و انگلیسی آشنا هستیم. تعداد این صفات در زبان انگلیسی همچون زبان مادری خودمان فارسی بیشمار است. اما در این مقاله لیستی از 50 مورد پرکاربرد و رایج صفت انگلیسی آورده شده که دانستن آنها کمک بزرگی به زبان آموزان خواهد کرد.

صفت ها بردقت ومهارت های زبان شما می افزایند، اما لزوما لازم نیست مجموعه ای عظیم و تعدادی بسیار زیاد از آنها را از همان ابتدا حفظ کنید. صفت های موجود در این لیست به اندازه کافی نیاز شما را برای بسیاری از کارهای ساده انگلیسی برآورده می کند. با یادگیری و استفاده صحیح از این 50 صفت توانایی خود را برای برقراری ارتباط به زبان انگلیسی گسترش خواهید داد.

صفات در زبان انگلیسی

مثال هایی از صفات در زبان انگلیسی

مسلما مثال زدن از صفات در زبان انگلیسی می تواند ده ها و حتی صد ها صفحه از سایت لینگوسیتی را به خود اختصاص دهد اما خب بد نیست که با برخی از این صفت ها آشنا شویم و نحوه استفاده از آن ها را نیز یاد بگیریم. به هر حال مشت نمونه خروار است! پس با ما همراه باشید…

  • able قادر
    .I’m not able to read this book
    من قادر به خواندن این کتاب نیستم
  • bad بد
    .The color of the room is bad
    رنگ اتاق بد است.
  • best بهترین
    .You are the best student in the class
    تو بهترین دانش آموز کلاس هستی.
  • better بهتر
    .My sister is better than me in dancing
    خواهر من در رقصیدن بهتر از من است.
  • big بزرگ
    .Our house isn’t big enough
    خانه ما به اندازه کافی بزرگ نیست
  • black مشکی
    .My hair is black
    موهای من مشکی است.
  • certain مسلم و مطمئن
    .It’s certain that the world is round
    این واضح و مسلم است که زمین گرد است.
  • clear واضح
    .Your hand writing is not clear
    دست خط تو واضح نیست.
  • different متفاوت
    .I need to buy a different car
    من نیاز دارم یک ماشین متفاوت بخرم.
  • early زود، اولیه
    .Jack arrived early last night
    جک دیشب زود رسید.
  • easy ساده و آسان
    .The exam was so easy for me
    آزمون برای من بسیار ساده بود.
  • economic اقتصادی
    .Working is really important because of economic benefits
    کار کردن به دلیل مزایای اقتصادی بسیار مهم است.
  • free آزاد و رها
    .Birds need to be free not in the cage
    پرنده ها نیاز دارند تا رها و آزاد باشند نه در قفس.
  • full پر
    .My cup is full and I don’t need more tee
    فنجان من پر است و مقدار بیشتری چای لازم ندارم.
  • good خوب
    .The weather is good today
    امروز هوا خوب است.
  • great عالی
    .Our holiday was great in Paris
    تعطیلات ما در پاریس عالی بود.
  • hard سخت و مشکل
    .It’s hard for me to cook
    آشپزی برای من مشکل است.
  • high بالا و مرتفع
    .Look at that high mountain
    آن کوه بلند را ببین
  • human انسانی
    ?Do you know anything about human nature
    تو چیزی در مورد طبع و فطرت انسانی می دانی؟
  • important مهم
    .English is important in Iran
    دانستن انگلیسی در ایران مهم است.
  • sure مطمئن
    .I’m sure that it will rain
    من مطمئنم که باران می گیرد.
  • true درست، راست
    .Sara’s answer is true but yours is not
    پاسخ سارا درست است اما تو نه.
  • white سفید
    .I bought a white skirt for my mum’s birthday
    من یک دامن سفید برا تولد مادرم خریدم.
  • whole تمام و کامل
    .The whole family is sad because of my dad’s illness
    تمام خانواده برای بیماری پدرم ناراحت است.
  • young جوان
    .My sister is too young to have a baby
    خواهر من برای بچه داشتن خیلی جوان است.

همانطور که در بالا هم اشاره کردیم صفات در زبان انگلیسی بسیار بسیار زیاد تر از زبان فارسی هستند. برخی اوقات معادل یک کلمه ای برای صفت های انگلیسی نداریم و می بایست با چند کلمه معنی آن را بیان کنیم، که این یکی از نکات بسیار جالبی است که در این موضوع با آن برخورد می کنیم. شما چه صفت هایی می شناسید که این ویژگی را داشته باشد؟ برایمان صفت های جالبی که می شناسید را کامنت کنید.

مقالات لغات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *